تبليغاتX
بیائیدکمی فکر کنیم
پیرامون مسائل روز
 "شهروند" مركب از دو كلمه "شهر" به معناي جامعه انساني و "وند" بمعناي

 عضو وابسته به اين جامعه است. مفهوم شهروند را مي توان از حيث ديرينگي

به يونان باستان نسبت داد. اين مفهوم به

كساني كه در دولت شهر "پليس" به

 دليل سكونت در شهر داراي حقوق

سياسي بودند اطلاق مي گرديد. البته

هر چند "پليس" يك واحد سياسي مستقل

 بود كه شهروندان در كنار بردگان و غير شهروندان زندگي مي كردند اما صرف

 سكونت افراد در شهر، آنها را از اختيار شهروندي كه در واقع حق مشاركت در

 ادارة عمومي دخالت در حوزه سياسي عمومي بود برخوردار نمي نمود. حق

بهره مندي از اين امتياز به كسب برخي فضايل خاص در انسانها بر مي گشت

و كساني كه در كسب و تحصيل فضايل موفق نبوده و داراي فضليت سياسي

نمي شدند از اين حق محروم بودند.

    اولين فيلسوف و متفكر سياسي كه به مفهوم شهروند در تئوريهاي

 سياسي پرداخته است "افلاطون" بود. افلاطون در كتاب "جمهوري" كه در آن

 مدل مدينه فاضله را به خواننده معرفي كرد شهروندان را يكي از محورهاي

اصلي تاسيس دولت و حكومت مطلوب قرار مي دهد. ارسطو نيز به بحث در

 زمينه شهروندي مي پردازد و شهروند را كسي مي داند كه در حكمراني

و فرمانبرداري سهيم باشد. او معتقد است كه يك شهروند خوب بايد بداند كه

 چگونه همچون يك آزاد مرد حكمراني و چگونه همانند آزاد مرد فرمانبرداري

 كند. مطابق اين استدلال فرد با ترك زندگي خصوصي وارد دنياي سياست

مي شود.

    مفهوم شهروند و شهروندي به گونه ي قابل ملاحظه اي در طول دو هزار

و پانصد سال گذشته دچار نوسان بوده است و نقاط عطف آن آتن سده ي

چهارم، دوره ي رنسانس و انقلاب فرانسه مي باشد كه موضوع شهروندي

بطور برجسته اي مورد توجه واقع شد كه شرح اين دورانها از اين مقال خارج

است.

    آنچه مسلم است به صرف جمع شدن افراد در مكاني خاص و تشكيل

 اجتماع انساني ؛ شهروند بوجود نمي آيد. به عبارت ديگر اجتماع انساني

شرط لازم شهروندي محسوب مي شود ولي شرط كافي نيست. افراد زماني

 لقب شهروندي را به خود مي گيرند كه حقوق و تكاليف خود را بشناسند و به

 آن عمل كنند و آنگاست كه مدينه تشكيل مي شود و شهروند معنا و مفهوم

پيدا مي كند.

    حقوق شهروندي از جمله دستاوردهاي مثبت بشري است كه در بسياري

از موارد مورد تأييد دين مبين اسلام نيز مي باشد. حقوقي از جمله حق حيات،

حق آزادي بيان و انتقاد، حق تعيين سرنوشت، حق امنيت، حق برابري و عدم

 تبعيض و ... همگي مورد تأييد و تأكيد اسلام هستند و حتي آيات صريحي نيز

 در خصوص آنها وجود دارد كه به نمونه اي از آنها اشاره مي شود:

1- حق حيات

الف: و اذ اخذنا ميثاقكم لاتسفكون دماءكم و

 لا تخرجون ... (بقره 84) و چون

 از شما پيمان محكم گرفتيم كه خون همديگر

 را مريزيد و يكديگر را از سرزمين خود بيرون

 نكنيد.

 

ب: مَن قَتَل نفساً بغير نفس او فسادٍ في الارض فكانما قَتَل الناس جميعاً

 (مائده 32) هر كس ديگري را جز براي قصاص يا مبارزه با فساد گري بكشد

 گويا همه مردم را كشته است.

2- حق آزادي (آزادي بيان، دين و ساير آزاديهاي مشروع)

الف) و لا تجادلوا اهل الكتاب الا بالتي هي احسن (عنكبوت 46) با اهل كتاب

 جز با شيوه اي كه نيكوتر است مجادله نكنيد.

ب) لااكراه في الدين قد تبيين الرشدُ من الغي  ... (بقره 256) در قبول دين

اكراهي نيست، راه درست از راه انحرافي روشن شده است.

3- حق امنيت

يا ايها الذين امنوا لا تدخلو بيوتاً غيربيوتكم ... (نور 28 - 27) اي اهل ايمان هرگز

 به هيچ خانه اي مگر خانه هاي خودتان تا با صاحبانش انس (اجازه) نداريد وارد

 نشويد و چون رخصت يافتيد و داخل شديد نخست به اهل آن خانه تحيت و

 سلام كنيد كه اين براي شما بهتر است، باشد كه متذكر شويد تا اجازه يابيد

و آنگاه درآييد و چون به خانه اي درآمديد و گفتند باز گرديد زود باز گرديد كه اين

براي تنزيه شما بهتر است و خداوند به هر چه مي كنيد داناست.

4- حق برابري و عدم تبعيض

يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكرٍ و انثي و جعلناكم و ..

 (حجرات 13) اي مردم،

ما شما را از يك مرد و يك زن آفريدم و شما را به صورت جماعت ها و قبيله ها

 قرار داديم تا با يكديگر آشنا شويد همانا گرامي ترين شما نزد خدا پرهيزگارترين

 شماست خدا دانا و آگاه است (تشخيص اينكه چه كسي باتقواتر است فقط

 با خداست نه با خلق خدا)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 22:3  توسط سعید  | 

گزارش سالانه وزارت امور خارجه آمریکا در مورد آزادی مذهب در ایران

–( سال 2008) ، با هدف حمایت کامل از فرقه بهائیت.

 گزارش سالانه وزارت امور خارجه آمریکا در مورد آزادی مذهب در کشورهای

 جهان طی مصاحبه مطبوعاتی خانم کاندولیزا رایس انتشار یافت . این گزارش

 توسط اداره دموکراسی ، حقوق بشر و کارگر وزارت خارجه آمریکا تهیه شده

 است .

در قسمتی از این گزارش به بررسی وضعیت ازادی مذهب در ایران در یک مقاله

 یازده صفحه ای پرداخته شده است .

در این گزارش ابتدا به وضعیت جمعیتی ایران اشاره شده و سپس با استناد

به مفاد قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ، مذهب رسمی ایران را شیعه

 جعفری دوازده امامی معرفی نموده و به تأکید قانون اساسی به احترام به

 سایر مذاهب اسلامی و نیز شناسائی رسمی اقلیتهای زرتشتی –مسیحی

 و یهودی اشاره شده است .

در این گزارش به طور موذیانه ای موضوع اقلیتهای دینی بزرگ نمائی شده ولی

از آنجا که مدارک و دلائل محکمه پسندی مبنی بر اذیت و آزار اقلیتهای دینی

شناخته شده و رسمی نتوانسته ارائه دهد به بزرگ نمایی سایر اقلیتهای

 دینی پرداخته و سوژه پردازی دور از حقیقت و واقعیت نموده است .

نکته جالب و عجیب این گزارش اینست که تأکید و اصرار فراوان بر بزرگ نمائی

 و پر اهمیت جلوه دادن فرقه بهائیت نموده و در این گزارش یازده صفحه ای

 بیش از 115 مرتبه کلمه بهائی استفاده شده است ؟؟!!

گزارشات ارائه شده در خصوص نحوه رفتار با افراد وابسته به فرقه بهائی

نشان می دهد که وزارت امور خارجه آمریکا صرفا" از گزارشات تهیه شده

توسط خود جامعه بهائیت کپی برداری نموده و یا اینکه عوامل نفوذی این فرقه

 توانسته اند القائات خود را در این گزارش بگنجانند .

وزارت خارجه آمریکا در پایان گزارش از همه دولتها و سازمانهای غیر دولتی

 میخواهد که از همه امکانات خود بویژه روابط روابط دو جانبه شان با ایران برای

 فشار بر دولت ایران استفاده کنند تا بهائیان اجازه فعالیت تبلیغی رسمی

 داشته باشند و سپس چنین نتیجه گیری می کند :

" سخنگوی وزارت امور خارجه امریکا در موارد و موقعیتهای متعدد نسبت به

 وضعیت اقلیت بهائی ایران ابراز نگرانی کرده است . دولت آمریکا نیز به طور

 عمومی و آشکاری نحوه رفتار با بهائیان را در قطعنامه های سازمان ملل متحد

 بویژه قطعنامه مجمع عمومی مورخ 2007 گنجانیده است . دولت امریکا از

همه دولتهای جهان میخواهد که اقدامات مشابهی را به نفع بهائیت علیه

جمهوری اسلامی ایران بعمل آورند "

این همه اشک تمساح ریختن دولت آمریکا برای پیروان فرقه بهائیت در ایران

 در حالی صورت می گیرد که مدت یکسال است که صدها هزار فلسطینی با

 انواع و اقسام فشارها و تضییقات در محاصره کامل رژیم صهیونیستی با مرگ

 دست و پنجه نرم می کنند وشورای رهبری تشکیلات بهائیت در شهر حیفای

 اسرائیل حتی یک کلمه اعتراض آمیز هم در حمایت از این مظلومان بیگناه ابراز

نکرده است .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 6:48  توسط سعید  | 

بار دیگر یکی از خوانندگان عزیز و محترم این وبلاگ منت  گذاشتند و مرا در اطلاع رسانی به

خوانندگان عزیز یاری فرمودند که با تمام وجود از ایشان تشکر نموده ارزومند سلامتی و توفیق روز افزونشان  در سایه مولا و صاحب مان اقا امام زمان هستم .

 از نظر پیروان  بهائیت اعضا محفل ملی بهائی افرادی برگزیده و بقول معروف گلچین بهائیت می باشند  حال بدا بحال چنین پیروانی که هر از چند گاهی شاهد فساد و اعمال منافی عفت از سوی چنین

 دست چین های هستند .

هموطنان عزیز بهائی شان و مقام شما بالاتر از اینست که سرنوشت خود را بدست چنین افراد معلوم الحالی بسپارید شما را به خدا ، بخود آئید . 

 

فساد مالی گریبان محفل ملی کانادا را هم گرفت. مشاورین مالی محفل طی

 

هشت سال گذشته از گزارش حقوق دریافتی اعضای محفل و معاونین امرالله

 

کانادا به اداره مالیات کانادا خودداری کرده اند. این امر به دستور مشاورین قاره ای

 

 آمریکای شمالی (به نمایندگی از بیت الجهل) صورت گرفت تا ارقام نشان از "

 

ضرر"داشته باشند. با نشان دادن ضرر, محفل کانادا از پرداخت مالیات به دولت

 

 معاف شده و می توانست احبا را برای دادن تقبلی بیشتر تحت فشار قرار دهد.


سود های حاصله هر ماه مستقیما به حساب شرکت یکی از اعضای هیات

 

مشاورین قاره ای در آمریکا واریز می گردید تا او بنوبت به حساب های خصوصی

 

 تعدادی از اعضای محفل و مشاورین و معاونین کانادا در اروپا واریز کند. در نتیجه

 

در حساب محفل کانادا مبلغی دال بر سود مالی وجود نداشت و بدین سان اداره

 

 مالیات کانادا را گول می زدند. برای جبران ضرر هم بیت الجهل تحت عنوان وام

 

کوتاه مدت مبلغی را به حساب محفل کانادا هر مدت یکبار واریز می کرد

 

این وام برای محفل کانادا حکم کیمیا را داشت. زیرا از طرفی احبا را برای پرداخت

 

 وام معهد اعلی تحت فشار قرار می دادند و از طرفی با بازپرداخت قسطی وام به

 

 اداره مالیات کانادا نشان می دادند که ضرر می دهند.

 
در این میان مدیریت مبالغ دریافتی "حقوق الله" اصلا به اداره مالیات گزارش

 

نمی شد. این پولها را بمدت یکماه در بازار سهام کانادا باسم یک شرکت مالی

 

 سرمایه گذاری کرده و سپس در صورت سود, بهره آن به امین حقوق در کانادا

 

تعلق گرفته و اصل پول به حساب همان شرکت عضو هیات مشاورین قاره ای در

 

 آمریکا واریز می گردید. آز انجا هم میان دیگر حقوق بگیران تقسیم می گردید.


بدین ترتیب تنها مالیات پرداختی متعلق بود به امین حقوق الله که بهره یکماهه

 

را گزارش می کرد. هر دو شرکت مزبور به عنوان کمپانی های خارج از کانادا ثبت

 

 شده و از گزارش مالی در کانادا معاف بودند.

 

برای نمونه در سالهای بین 2000 و 2004 محفل کانادا مبلغی حدود 100 تا 200

 

هزار دلار اعلام ضرر می کرد. اما در همین مدت دریافتی های اعلام نشده تعدادی

 

 اعضای محفل, مشاورین و معاونین در حدود سالی 100 تا 120 هزار دلار برای "

 

هر نفر" بود. این طرح از تعدادی از اعضای تازه وارد محفل پنهان نگاه داشته شده

 

 بود تا در صورتی که آنها در سالهای بعد انتخاب نشوند صدای این قضیه در نیاید. تا

 

حد ممکن امنای حقوق را ثابت نگاه می دارند تا دیگران از این قرارها مطلع نشوند.


دولت کانادا از سال 2003 نقل و انتقالات مالی اینها را زیر نظر گرفته است. ابتدا

 

 به موجودی بانکی یکی از امنای حقوق شک کردند و بتدریج سر از ارتباطات بالا

 

 درآورند.


در سالهای اخیر محفل کانادا با علم به این قضیه به فروش زمین ها و مستقلات

 

خود اقدام نموده اند تا اعلام "ضرر" خود را علنی کنند. ولی از طرفی تقبلی

 

صندوق بدلیل تحت فشار قرار گرفتن احبا برای بازپرداخت وام بیت الجهل افرایش

 

چشمگیری داشنه است. با احتساب این مبالغ محفل کانادا در حدود 5 میلیون

 

 دلار سود مالی در سه سال گذشته داشته است.

 

در این میان کلاه گشاد بر سر بهاییان بیچاره و فقیری که از نون شب خود زده و

 

 یا مزایای بیکاری را به صندوق محفل ریخته اند رفته است. اینها که از ارقام

 

 نجومی سود محفل و حقوق های مشاورین و معاونین بی خبر هستند صرفا به

 

 دلیل اعتماد به تشکیلات و ادای دین نسبت به بازپرداخت وام بیت الجهل با

 

خلوص نیت به این کلاهبرداران پول می دهند.

 

در صورت محکومیت و جریمه محفل کانادا, مشاورین مقرر کرده اند تا بیت الجهل

 

وام دیگری به کانادا بدهد تا این بیچاره های از همه جا بی خبر دوباره بهای بی

 

 شرافتی اینها را بدهند.

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 9:22  توسط سعید  | 

بنام خداوند بخشنده مهربان

 هشدار به موسسات و سازمان های حمایت کننده ی حقوق زنان

 چندی است که در ایران گفتمان حقوق زنان به اوج خود رسیده و نهادها، شخصیت های دولتی و غیر

 دولتی و سازمان های مدنی هر کدام با ارائه مقالات، برپائی همایش ها و نشست های علمی به نوعی در

 ابعاد مختلف این بحث شرکت نموده و به نقد و بررسی نظرات موافق و مخالف می پردازند.

 در این میان فرقه ضاله بهائیت نیز بر آن شده تا در این گفتمان شرکت کرده و با طرح نظرات سران

خود، موقعیتی در جامعه و نزد اندیشمندان پیدا نماید. از آن جمله "بیت العدل" بالاترین مقام تصمیم گیری

 بهائیت مستقر در حیفای اسرائیل در پیام مورخ 20 جون 2008 میلادی به این موضوع پرداخته است.

 بیت العدل در بخشی از این پیام عنوان می نماید: " بدون شک یکی از اساسی ترین مسائلی که فکر

مردم ایران را به خود مشغول کرده است نیاز مبرم به رفع موانع پیشرفت زنان در جامعه می باشد." و

 خطاب به بهائیان می گوید: "شما عزیزان برای کمک به پیشرفت این اصل مهم، موقعیتی خاص و

مناسب دارید!"

 بیت العدل در پیام ظاهر فریب خود، بهائیان ایران را خطاب قرار می دهد که: " بسیاری از هم وطنان

 شریفتان خواهان تحقق این اصل عمومی انسانی یعنی تساوی حقوق زنان و مردان هستند و بدون شک

 از همراهی شما در فرایند یادگیری گام به گام برای رفع کلیه موانع موجود و توان دهی به زنان ایران

 برای مشارکت متساوی آنان در جمیع شئون و مجهودات بشری استقبال خواهند نمود."

بهائیت و تناقض در ادعا

خوب است با مروری بر نوشته ها و کتب رهبران بهائیت و احکام و تعالیم ایشان گام به گام از نحوه

توان دهی به زنان ایران و روش رفع کلیه موانع موجود!!!! آگاه شده و ببینیم آیا بهائیت در عمل نیز پیرو

 این شعار ظاهر فریب می باشد و یا برعکس با وضع قوانین و احکام تبعیض آمیز خلاف آنرا اجرا

 نموده و طرح شعار تساوی حقوق رجال و نساء صرفا محملی برای ضدیت با انقلاب اسلامی ایران

و دیانت مقدس اسلام و احکام نورانی آن میباشد.

 و اینک مروری چند:

1. چرا در بهائیت علیرغم سردادن شعار تساوی حقوق زن و مرد و افتخار نمودن به این شعار

 و اعلام لزوم مشارکت زنان در جمیع شئون، هیچ کدام از رهبران چهارگانه بهائیت زن نبوده اند؟

 

2.در پیام بیت العدل آمده است: " تساوی حقوق زن و مرد برای شما امری ساخته و پرداخته ی دنیای

غرب نیست بلکه حقیقتی روحانی و همگانی و جنبه ای از ماهیت نوع انسان است که یکصد و پنجاه

 سال پیش حضرت بهاء الله آن را در وطن خویش، ایران، تعلیم فرمودند."

 جالب است بدانید که جناب بهاء الله خود دارای چهار زن بوده و میرزا علی محمد باب، رهبر اول

 ایشان نیز دو زن داشته است. حال چگونه است که " این حقیقت روحانی و همگانی و جنبه ای از

 ماهیت نوع انسان" فقط برای پیروان این فرقه باید رعایت شود، ولی جناب باب و بهاء از آن مستثنی

 هستند؟!

 

3. بیت العدل مدعی است: " زنان بهائی در نیم قرن اخیر پا به پای مردان در اداره ی امور جامعه

بهائی در سطوح محلی، ملی و منطقه ای با موفقیت کامل شرکت نموده اند."

 آیا می دانید از نظر بهائیت، زنان حق شرکت و عضویت در جمع 9 نفره بیت العدل - بالاترین نهاد

رهبری در بهائیت - را نداشته و عضویت آنها در آن حرام و غیرممکن می باشد و از ابتدای تشکیل

 بیت العدل تا کنون حتی یک زن نیز در جمع بیت العدل حضور نداشته است؟ چرا در اینجا نیز زنان

 باید  فقط مردان را انتخاب نمایند و تصمیمات این جمع کاملاً مردانه را بدون چون و چرا اطاعت کرده

 و به آن عمل نمایند و حق اعتراض هم نداشته باشند؟!! البته با توجه به این که تعالیم بهائی، تصمیمات

 بیت العدل را مصون از خطا و الاهی می داند، جائی برای زنان در این شورا نیست، چرا که باید

فقط "در مسیر توان دهی به زنان ایران برای مشارکت متساوی آنان در جمیع شئون و مجهودات

 بشری استقبال نمود نه شئون الاهی!!

4. در قسمتی دیگر از این پیام می گویند:

" باید برای غلبه یافتن بر آن سنن فرهنگی که پیشرفت زنان را محدود می سازد، همچنان به مساعی خود

 ادامه دهید."

خوب است بدانیم رهبران بهائیت همچون اعراب دوره جاهلیت هیچ ارزش و اعتباری برای دختران در

خانواده قائل نبوده و بر اساس احکام بهاء الله در کتاب اقدس، خانه مسکونی و البسه با ارزش متوفی

فقط به پسر ارشد خانواده می رسد و برای دیگران هیچ سهمی از این میراث با ارزش متصور نیست.

همچنین سهم پدر متوفی بیش از سهم مادر، سهم برادر بیش از سهم خواهر و سهم عمو و دائی بیش از

 سهم عمه و خاله است!! بر این اساس تمام مردان در بهائیت ارجحیت و ارزش بیشتری از زنان دارند.

۵.  بیت العدل در تشویق بهائیان به پیگیری این اصل مهم می نویسد:

 " دستیابی کامل به هدف تساوی واقعی بین زن و مرد کار آسانی نیست و تقلیب و تغییر و تحولات همه

 جانبه لازم، هم برای مردان و هم برای زنان، امری بس دشوار است. بنابراین صمیمانه توصیه

می نماییم که برای درک بیشتر و عمیق تر این اصل مهم به کوششهای خود ادامه دهید و سعی نمایید

که آنرا در زندگی خانوادگی و در حیات جامعه خود بیش از پیش منعکس سازید."

اما بهائیت حتی در اجرای تساوی بین زنان جامعه خود نیز عاجز و ناتوان است چه رسد به دیگر

جوامع و اقوام و ملل!!! بنا بر تعالیم ایشان اگر زنی در شهر ازدواج کند مهریه او 19 مثقال طلا و

اگر زنی در روستا ازدواج نماید مهریه او 19 مثقال نقره است! - تفاوت حقوق زن شهری با زن

روستائی - آیا این نحوه تعیین مهریه، مشارکت و تساوی واقعی زنان در جمیع شئون است؟

 

6. جناب بهاء الله رهبر بهائیان که مدعی آوردن دین جدید و مترقی و منطبق با نیاز بشر امروزی

است، فراموش نموده که دوران بردگی و استثمار زنان توسط مردان به پایان رسیده است و علی رغم

 این مساله در کتاب احکام خود به مردان بهائی اجازه می دهد که دو همسر اختیار کرده و از

 دوشیزگان و کنیزان برای خدمت رسانی به خود استفاده نمایند.

 

7. مصیبت  بارتر از همه اینست که چنانچه دوشیزه ای در بهائیت مورد زنا قرار گیرد بایستی مشابه

 زناکننده هر کدام 9 مثقال طلا به بیت العدل مستقر در اسرائیل بپردازند و در صورت تکرار این عمل،

 این جریمه ناعادلانه نیز دو برابر می گردد و راهی هم برای احقاق حقوق این دوشیزه بیچاره وجود ندارد.

 و خنده دارتر این است که جریمه ناراحت کردن دیگران 19 مثقال طلا است!!!! در حالی که جریمه از

 بین بردن حیثیت و ناموس یک زن فقط 9 مثقال طلا است و مرد زناکار نیز با پرداخت این جریمه آزاد

 می گردد.!!!!!

 

توجه و تذکر مهم:

بیت العدل از بهائیان می خواهد: "با دوستان و همسایگان و همکاران خویش در باره چالشها و راه

 حلهای موثر در این مورد به گفت و گو پردازید و در پروژه هائی که از طرف دولت و یا دیگر

 سازمانهای مدنی برای رسیدن به این هدف متعالی انجام می گیرد، شرکت جویید." بهائیان در اجرای

این دستور، مصمم به تماس با سازمانها، موسسات، انجمن ها و هیات های مربوط به زنان هستند و به

 احتمال زیاد با شما نیز تماس گرفته و یا خواهند گرفت و سعی می کنند با همسو نشان دادن تعالیم خود

 با گفتمان " تساوی حقوق زن و مرد" از موسسه یا سازمان شما سوء استفاده نمایند. از این رو استدعا

می شود به سبب همراهی با ایشان، موجب بدنامی سازمان خود را فرآهم نسازید تا بهائیان از امکانات

 و حسن شهرت شما برای تبلیغ مرام باطل خود بهره برداری ننمایند.

متواضعانه آمادگی خود را برای ارائه هر گونه توضیحات از طریق حضوری و یا تلفنی و یا کتبی

 در باره مطالب فوق و سایر تعالیم فرقه ضاله بهائیت اعلام می نماییم.

 

                                                                با تقدیم احترام

                                         پاسخ به سوالات و شبهات در مورد فرقه ها و مذاهب

                                                    شیراز: صندوق پستی 119- 71855

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 17:21  توسط سعید  | 

ميرزا تقي خان امير كبير صدر اعظم ايران بخاطر  ادامه اغتشاشات بابيان در

 

 مملكت كه طي آن هزاران افراد بيگناه مسلمان

 

 كشته ميشدند و كوتاه كردن دست بيگانگان ، صلاح

 

 در آن ديد كه وي را بقتل برساند و لذا در سال 1266 

 

در تبريز تيرباران شد .

 

(( قنسول روس  درتبريز با نقاشي ماهر بكنار خندق

 

 رفته و نقشه آن ((جسد مطهر )) را كه در كنار خندق

 

 

افتاده بود برداشت .)) (تاريخ نبيل زرندي ص 549 نشر دوم )

 

 

ميرزا عليمحمد در اواخر عمرش د رسال 1265 ادعاي مهدويت كرد و بدنبال آن

 

 ادعاي رسالت نمود و كتب چندي نوشت و ضمن آنها احكامي سست پايه و

 

 مضحك آورد و بالاخره ادعاي خدائي كرد.

 

القاب وي كه دراين نامه ذكر شده است عبارتند

 

 از : باب ، رب اعلي ، نقطه اولي ، حضرت

 

اعلي .

 

پس از دوسال از كشته شدن باب بتحريك

 

ميرزا حسينعلي نوري (كه دلايل آن

 

 در اين نامه ارائه شده است ) سه نفر بابي نسبت به ناصرالدين شاه سوء

 

قصدي كردند ولي نافرجام ماند و در نتيجه با عده اي از بابيان مورد تعقيب قرار

 

 گرفتند مشاراليه با كمال شجاعت و صراحت بسفارت روس پناهنده شد و

 

بالاخره در اثر جديت و پشتكار حكومت ، سفير روس او را بعنوان امانت دولت

 

 روس تحويل ايران داد و ميرزا حسينعلي بزندان

 

 رفت ولي بالاخره د راثر حمايت و جانبداري 

 

 سفير روس پرنس دالگوركي ، اززندان ازاد

 

گرديد و با نماينده آن سفارت خانه ببغداد

 

سفر كرد .

 

پس ازمدتي از بغداد  بسليمانيه رفت و بنام درويش محمد كشكول بدوش در

 

آن دو سال  كه گذشت به بغداد  مراجعت كرد و سپس با گروه بابيان رهسپار

 

 ادرنه شد و در انجا بخاطر تحصيل رياست جمع بابيان با برادرش ميرزا يحيي

 

 كه جانشين رسمي باب بود مخالفت نموده و دگرگوني جديدي را  در اين فرقه

 

 بوجود آورد .

 

اختلاف بين دو برادر بالا گرفت  تا آنجا كه حكومت

 

عثماني مصمم شده بين دوبرادر و مريدان آنها

 

جدائي بيندازد و لذا ميرزا حسينعلي را به عكا و

 

 ميرزا يحيي ازل را به قبرس فرستاد  طرفداران

 

 

 مخلص ميرزا حسينعلي چندين نفر از ازليان را كه درعكا بودند بقتل رساندند  .  

 

شوقي افندي در كتاب قرن بديع جلد دوم صفحه 245 به قتل سه نفر از آنها

 

 اعتراف مي كند .

 

ميرزا حسينعلي در عكا مقام جانشيني باب را براي خود زيبنده نيافت و لذا

 

  بدنبال دعاوي خدائي هم طرازان خود ، ادعاي خداآفريني كرد !!

 

مريدان وي اورا بهاءالله ، جمال مبارك ، جمال قدم ، اسم اعظم ، جنال

 

 ابهي .. ميخوانند .

 

ميرزا حسينعلي بموجب وصيت نامه دو فرزند خود عباس افندي غصن اعظم

 

 و محمد علي غصن اكبر را به ترتيب به جانشيني منصوب كردو ليكن عباس

 

پس از مرگ پدرش برادر خود را طرد و در نتيجه اختلاف جديدي بوجود آورد .

 

عباس افندي طرفداران خود را ثابتين و طرفدران محمدعلي غصن اكبر ار

 

ناقضين ناميد .

 

عباس افندي در جنگ بين الملل اول براي

 

 تجزيه دولت عثماني بقواي انگلستان

 

كمكهاي شاياني نمود و در اثر

 

جاسوسيهائي گه براي دولت

 

انگلستان كرده بود مورد سوء ظن

 

 دولت عثماني قرارگرفت و محكوم

 

 باعدام شد و ليكن بلافاصله درسايه

 

حمايت انگلستان قرار گرفت و به دريافت لقب سر از ژرژپنجم پادشاه انگلستان

 

بوسيله ژنرال آلن بي مفتخر شد .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 10:15  توسط سعید  | 

عبدالبهاء در كتاب مقاله سياح ص 4 چنين مي نگارد :

 

(( در سن بيست و پنج سالگي در شيراز ... آغاز گفتار نمود و مقام بابيت اظهار

 

 و از كلمه  بايبت مرا  او چنان بود كه من واسطه فيوضات از شخص بزرگواري

 

 هستم كه هنوز در پس پرده عزتست و دارنده كمالات بي حد و حصر باراده ائ

 

متحركم و بحبل ولايش متمسك در نخستين كتابي كه در تفسير سوره يوسف

 

مرقوم نموده و در جميع مواضع آن خطابهائي به آن شخص غائب كه از او

 

مستفيد و مستفيض بوده نمود .))‌

 

بنابراين براي شناسائي آن شخص بزرگوار غائب كه ميرزا عليمحمد ادعاي بابيت

 

 او را مي كند بايد به  تفسير سوره يوسف مراجعه كرد .

 

اشراق خاوري در كتاب رحيق مختوم صفحه 21 و  22 سوره الملك را بعنوان

 

 اولين سوره يوسف نقل مي كند در آنجا مي خوانيم .

 

((بسم الله الرحمن الرحيم ... الله قد قدر ان يخرج ذالك الكتاب في تفسير

 

احسن القصص من عند محمد بن الحسن بن علي بن محمد بن علي بن موسي

 

بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي ابيطالب  علي عبده ليكون

 

 حجه الله من عند الذكر علي العالمين ...))

 

و بنابراين ادعاي ميرزا علي محمد ، باييت از ناحيه حضرت ولي عصر محمد

 

 بن الحسن العسكري (ع) بوده است.

 

وي در مواضع ديگر همين كتاب و هم چنين در كتب ديگر خود اعتراف و اقرار

 

 بوجود و قائميت حضرت ولي عصر مينمايد :

 

(( صحيفه عدليه صفحات 6، 13، 27، 40، 41و كتاب بين الحرمين (بنقل كتاب

 

 آئين باب صفحه 14) و كتاب تفسير سوره بقره و تفسير سوره كوثر ( موارد

 

 بسيار متعدد ) و الواح خطي باب و كتابهاي ديگر )) .

 

پس از اظهار اين ادعا بياران خويش دستور داد كه بمردم بگوئيد باب موعود آشكار

 

 شده است . (ص 82 تاريخ نبيل زرندي نشر دوم ) .

 

در اثر سرو صدائي كه ياران وي پديد آوردند مورد تعقيب حكومت شيراز قرار

 

گرفت و سپس در مجلسي كه در حضور علماي شيراز تشكيل گرديد حاضر

 

 شد و كليه دعاوي خود را انكار كرد و گفت :

 

((لعنت خدا بر كسي كه مرا وكيل امام غائب بداند لعنت خدا بركسيكه مرا باب

 

امام بداند ... )) (  ص 141 تاريخ نبيل زرندي نشر  دوم ) .

 

پس از اين جريان بواسطه ارتباط پنهاني كه با حاكم اصفهان منوچهر خان گرجي

 

 كه متظاهر باسلام بود داشت ، از شيراز گريخت و به اصفهان پناهنده شد و تا

 

 هنگام مرگ منوچهر خان با وجود اصرار دولت

 

مركزي به اعزام باب ، در پناه منوچهر خان مي

 

زيست .گرگين خان حاكم جديد اصفهان بدستور

 

 دولت مركزي گردن نهاد و باب را روانه

 

 كرد و بموجب دستور از بين راه به جانب تبريز

 

 

رهسپار شد و از انجا بزندان ماكو و چهريق منتقل گرديد .

 

در طول اين مدت همواره ياران وي آشكارا و پنهاني با وي در تماس بودند و

 

اغتشاشاتي را در گوشه و كنا ر بوجود آوردند كه منجر به قتل گروه بسياري

 

از مسلمانان بي پناه و نيز دانشمندان اسلامي امثال شهيد ثالث قزويني

 

گرديد .

 

در اين حوادث همواره اسلحه و آذوقه  از راههاي نامعلومي براي ياران ميرزا

 

عليمحمد مي رسيد ( ص 606 تاريخ نبيل زرندي نشر دوم ) .

 

دولت مركزي براي رفع غائله تصميم گرفت كه محرك اصلي يعني باب را محاكمه

 

 نمايد و نتيجتا باب در حضور وليعهد (ناصرالدين ميرزا ) از كليه دعوي خود توبه

 

 و استغفار نمود .

 

نتيجه جريان مجلس محاكمه را ميرزا ابوالفضل گلپايگاني در كتاب كشف الغطاء

 

صفحه 201- 205 نقل مي كند كه قسمتي از آن بنظر خوانندگان ميرسد :

 

(( چون در اين عريضه انابه و استغفار كردن حضرت باب و التزام پا بمهر سپردن

 

آن حضرت مذكور است مناسب چنان بنظر

 

 ميآيد كه صورت همان دستخط مبارك را نيز

 

 محض تكميل فائده در اين مقام مندرج

 

سازيم ...

صورت دستخط حضرت نقطه اولي بناصرالدين

 

شاه در اوقات وليعهدي او در تبريز كه علماء جوابي نوشته اند :

 

فداك روحي الحمدالله كما هو اهله و. مستحقه اشهدالله و من عنده كه اين

 

بنده ضعيف را قصدي نيست كه خلاف رضاي او بوده از قلم جاري شده غرضم

 

عصيان نبوده و در هرحال مستغفر و تابئم حضرت او را ، اين بنده را مطلق علمي

 

نيست كه منوط بادعائي باشد استغفر الله ربي و اتوب اليه من ان ينسب الي امر

 

 و بعضي مناجات و كلمات كه از لسان

 

جاري شده دليل بر هيچ امري نيست و

 

مدعي نيابت خاصه حضرت  حجه الله

 

 (ع)را محض ادعاء مبطل است و اين

 

بنده را چنين ادعائي نبود و نه ادعاي ديگر . مستدعي از الطاف حضرت

 

شاهنشاهي و آنحضرت چنانست كه اين دعا گو را با الطاف عنايت سلطاني و

 

 رافت و رحمت  خودت خود سرافرازفرمايند و السلام )).

 

 دعاوي مختلف و تلون افكار و نوشته هاي بي مغز و بي اساس  و رفتار جنون آميز

 

 او علما رار بر آن داشت كه بعلت شبهه خبط دماغ بر اعدام او راي ندهند

 

(ص 205كشف الغطاء و 259 the babi religion   از ادوارد براون ) .

 

 

ادامه دارد ..........................

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 23:32  توسط سعید  | 

مطالبی که ان شالله در طی چند پست مطلب تقدیم خوانندگان گرامی میشود جمع آوری و نوشته شده توسط آقای امان الله شفا یکی از مبلغین و مبرزین بهائیت می باشد که پس تبری از این فرقه سرار خدعه و فریب کتابی تحت عنوان نامه ای از سن پالو را به قلم نگارش درآورده  که در ابتدای  ان فصلی را بعنوان تاریخ باب که بسیار مستند می باشد و تمامی نکات مهم و کلیدی  انرا ازکتب مراجع بهائی آورده است . بعنوان هدیه سال نو تقدیم همه متحریان واقعی حقیقت می شود ان شالله که امسال سال آخر غیبت یگانه منجی عالم بشریت آقا امام زمان (عج) باشد .

در حدود يكصدو سي سال پيش در ايران ، جواني شيرازي مدعي مقاماتي الهي

 

گرديد و گروهي به وي گرويدند كه به بابيه معرفي شدند .

 

زير بناي اعتقاد اين گروه تحريفي بود ازعقائد شيعيان كه درانتظارظهور حضرت

 

 ولي عصرمحمدبن الحسن العسكري (ع) بودند تا جهان را پر از عدل و دادنمايد

 

 و ظلم و جور را از صحنه گيتي براندازد .

 

چون موضوع قائميت و مهدويت از اصيل ترين اعتقادات اسلام و مورد اتفاق كليه

 

 فرق اسلامي بود لذا بسياري بطمع مال و جاه و رياست طلبي و يا بعنوان اصلاح

 

 اجتماع بدروغ مدعي اين عنوان گرديده و چند صباحي عده اي ساده لوح و يا

 

 شياد را بدور خود گرد آوردند .

 

برخي از مدعيان مهدويت كار خودرا از بابيت شروع كرده اند يعني ابتدا  ادعاي

 

 ارتباط مستقيم با آن حضرت را پيش كشيده و پس از اينكه گروهي را بدور خود

 

جمع كردند پا را فراتر نهاده و ادعاي امامت و بعدا رسالت و بالاخره ربوبيت و

 

الوهيت نموده اند .

 

ميرزا علي محمد شيرازي نيز يكي از افرادي است كه  در سال  1260 هجري

 

 قمري ادعاي بابيت نمود و گفتار و كردار و عقائد وي زائيده مسلك شيخيه بود كه

 

 از ابتدا با آن سپرد .

 

وي در سال 1235 هجري قمري در شيراز متولد شد پدر وي محمدرضا بزاز

 

شيرازي و مادرش خديجه بود و در دوران كودكي بواسطه از دست دادن پدر در

 

 تحت سرپرستي دائيش قرار گرفت .

 

  (( هيكل مبارك در سن 6 يا 7 سالگي بمكتب شيخ عابد معروف به ((شيخنا ))

 

 كه در محل مشهور به قهوه اولياء در مدينه مباركه شيراز دائر بود تشريف برده و

 

 پس از پنجسال كه بتحصيل مقدمات فارسي مشغوب بودند ديگر بمكتب شيخنا

 

تشريف نياوردند)) (درس نهم اخلاق علي اكبر فروتن )

 

پس براي تجارت به بوشهر منتقل گرديد .

 

آشفتگي رواني وي در اثر رياضتهاي شاقي كه در بوشهر كشيد مورد قبول

 

 نويسندگان بابي و بهائي مي باشد .

 

وي چند سال قبل از وفات سيد كاظم رشتي – بكربلا آمد و در درس وي حاضر

 

 مي گرديد و رد آن زمان از نظر مقدمات درس عربي و منطق ، كتاب سيوطي و

 

حاشيه ملاعبدالله را خوانده بود . (ص 200 كتاب ظهور الحق جلد سوم فاضل مازندراني ) .

 

مسيونيكلا مدت اقامت باب را در كربلا دو سال و نيم يا سه سال ميداند ( ص 200

كتاب مذاهب ملل متمدنه ) .

 

يكي از افراد پيرو عقائد شيخي ، بنام ملاحسين بشرويه اي پس از مرگ سيد

 

كاظم رشتي از كربلا با عده اي از شيخيه بطرف شيراز رهسپار شد و ميرزا

 

علي محمد را در شيراز ملاقات كرد ، ميرزا علي محمد در شب  جمادي الاول

 

1260براي ملاحسين بشرويه اي اظهار بابيت كرد و تفسير سوره يوسف را

 

 بعنوان دليل به مشاراليه داد ( ص 54 تاريخ نبيل  زرندي )

 

ادامه دارد .....

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 22:6  توسط سعید  | 

کارشناسان تاکید نموده اند در طول دهه های گذشته هماره تشکیلات بهائی

اصرار داشته است درآمار بهائیان بزرگ نمائی کندو تعداد آنها را بیشتر از آنچه

هست نشان بدهد.در این کار البته مقصودی دارند که ما را

 فعلا به آن کاری نیست...

به این منظور به آنان در سر شماری ها دستور تشکیلاتی

 داده اند که در ستون"دین"یا درج نام "بهائی"کنند یا در

ستون "سایر" ذکر شوند.با همه این تفاصیل و اصرارها،

می بینیم نتایج بدست آمده از سر شماری عمومی سال های 1375 و 1385

نشان می دهدآمار ادعائی آنها به هیچوجه صحت ندارد.مطابق آنچه در سایت

 رسمی مرکز آمار ایران آمده است ستون "سایر و اظهار نشده " در سال 1375

 تعداد147295 نفر از 60055488جمعیت کل کشور(یعنی بیست و پنج صدم

درصد در برابر نود و نه درصد و پنجاه و شش صدم درصد مسلمان)ودرسال 1385

 تعداد 263199 نفر از 70472846جمعیت کل کشور (یعنی سی وهفت صدم در

 صد در برابر نودونه درصد و چهل و سه صدم درصدمسلمان) بوده است!ضمن

آنکه این آمار هم شامل کلیه کسانی است که به هر دلیلی نخواسته اند

دینشان را اظهار کنند که شامل همه دگر اندیشان اعم از کمونیست

 ها و توده ای ها و شیطان پرست ها و بودائی ها و سیک ها و بهائی هاو..

.می تواند باشد. اگر سهم بهائی ها از ستون "سایر و اظهار نشده "، پانزده

درصد هم باشد شاید بتوان گفت آمار بهائیان ایران در سال 1375 و 1385 حدود

25 و 40 هزار نفر تخمین زده شود نه سیصد هزار نفر ادعائی بیت العدل در

اسرائیل.البته اگر تشکیلات بهائی این آمار را قبول ندارد می تواندآمار دقیق

تسجیلی خود را منتشر نماید.

یک احتمال هم می تواند این باشد که بهائیان بر خلاف نظر بیت العدل،خود

 را مسلمان اظهار کرده باشند زیرا در طول این دهه ها دیده اند بخاطر این

اصرار بیت العدل در بهائی نشان دادن خود ،متحمل

رنج ها و محرومیت های شغلی و تحصیلی و اجتماعی

 شده اند و خود و خانواده شان را به زحمت بی نتیجه

 انداخته اند و لذا تصمیم گرفته اندعلیرغم نظر تشکیلات

، خود رادر سرشماری ها مسلمان اظهار کنند و راحت

 زندگی کنند.این امر البته در بهائیت سابقه هم دارد و طبق متون بهائی ،

عبدالبها ءدر فلسطین خود رامسلمان جازده و در نماز جمعه مسلمین شرکت

 می کرده و خود را مقید به احکام اسلامی می نمایانده است تا راحت

زندگی کند...این احتمال بعید هم نیست زیرا بهائیان ایران ،خیری از این

 سری دستورات مشکل آفرین بیت العدل ندیده و ترجیح داده اند تظاهر به

بهائیت نداشته باشندتا همچون مسلمین از مواهب اجتماعی بهره مندباشند

و ابزار برنامه های تفرقه انگیز و مشکل زای بیت العدل نگردند...

برگرفته از سایت بهائی پژوهی


 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 21:0  توسط سعید  | 

ماجراجوئی بیت العدل

به نظر می رسد بیت العدل با پیام جدیدش دست به یک ماجراجوئی خطرناک

 زده است تا با استفاده از محمل دین و دست گذاشتن روی احساسات و

ایمان بهائیان ایران ،از آنها یک سپر انسانی برای مقاصد

ماجراجویانه خود بسازدو به اصطلاح به یک بازی برد -برد

-برد(سه برد) دست بزند به ترتیب ذیل:


سناریوی طراحی شده این است که بهائیان ایران را مجبور به

 تبلیغ بهائیت کند تابدین ترتیب با نادیده گرفتن قوانین کشور رسما به معارضه

 با نظام بپردازند در این صورت دو حالت ممکن است اتفاق افتد:

1- حکومت رسما به مقابله با آنان بپردازد و جلوی تبلیغ آنان را بگیرد که در این

 صورت برد با بیت العدل است که از طریق رسانه ها فشارش را بر ایران زیادتر کند

 و با مظلوم نمائی نزد سازمان های بین المللی بیانیه های محکومیت برای نظام

صادر کند...!

2- اگر هم نظام در برابر تبلیغ گسترده بهائیت ساکت باشد و کاری به کار آنان

 نداشته باشد این را به عنوان یک پیروزی برای امر تلقی نموده از این طریق

 ایجاد روحیه برای بهائیان نماید که باز برد با بیت العدل است...!

3-در هر دوصورت هم پای خود را کنار بکشد و نقش محوری بیت العدل را با

زیرکی مخفی کند و بگوید من دستور تشکیلاتی نداده ام و این بهائیان هستند

 که به عنوان یک عبادت فردی به انجام وظیفه دینی خود قیام نموده اند و به این

 ترتیب شائبه دخالت تشکیلات بهائی در سیاست را پیشاپیش منتفی کرده

 باشد و این هم پیروزی دیگری برای بیت العدل است!!

ظاهرا در این بازی همه چیز بر وفق مراد بیت العدل پیش خواهد رفت وسناریو

،سناریو تضمینی و برد مضاعف است لیکن فقط یک مطلب را نادیده گرفته اند و

 آن اینکه نقش مردم ایران را محاسبه نکرده اند که صرفنظر از نظام ،خودشان

 در صحنه حاضرند و از کیان دین و آموزه های دینی خود پاسداری و مراقبت

می کنند و چه دولت وارد این عرصه بشود یا نشود خود در میدان حضور دارند و

 حرکت های خلاف قانون امثال این حرکت را زیر نظر دارند و خود اقدام می نمایند

 چنان که اکنون با ده ها پایگاه مجازی و اینترنتی تبلیغ بهائیت را دچار چالش

نموده و بنیاد علمی شان را فروریخته اندبطوری که به یکطرفه بودن راضی

شده اند و به تسلیم علمی و خودسانسوری و قفل تاپیک هاو خودتعطیلی

سایت ها و فرار از بحث رضایت داده اند...آنها همین کار را در جهان حقیقی هم

 دنبال خواهند کرد...(یاس ،تاپیک "دخالت در سیاست اطاعت از حکومت")

برگرفته ازسایت بهائی پژوه 
 تاپیک بهائی پژوهی جهت مناظره

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 16:37  توسط سعید  | 

 

میرزا حسینعلی نوری –ملقب به بهاء الله – جانشین باب نبوده است .

 

میرزا علی محمدباب جانشین خودش را میرزا یحیی صبح ازل برگزیده بود ولی

 

رهبران بهائیت اسناد این وصیت باب را به خیال خود از بین برده اند .

 

به این مدرک مهم تاریخی توجه کنید :

 

ادوارد براون می نویسد :

 

" اولین و کاملترین کتاب تاریخ مربوط به باب و پیروان او –یعنی کتاب نقطة الکاف

 

نوشته میرزا جانی –تقریبا بطور کامل مخفی نگه داشته شد چون در این تاریخ

 

صراحتا از قول باب آمده است که جانشین او میرزا یحیی صبح ازل باید باشد و این

 

موضوع با اعتقاد بهائیان که ده تا پانزده سال بعد بوجود آمدند کاملا در تناقض بوده و

 

 لذا یک نسخه تحریف شده از این کتاب به نام تاریخ جدید (که واقعا جدید و دور از

 

واقعیت بود ) تهیه کرده که تمام مدارک مربوط به جانشینی میرزا یحیی صبح ازل

 

درآن حذف یا تحریف شده اند . میرزا جانی مناسب ترین و منحصر بفرد ترین

 

شخص برای ثبت حقایق تاریخی مربوط به جنبش بابیه بوده است . او یک تاجر

 

اهل کاشان بود که به مدت دو روز از باب در منزلش پذیرائی کرد . او در سفرهای

 

زیادی همراه با میرزا یحیی صبح ازل و برادرش میرزا حسینعلی بهاء بود و از نزدیک

 

رهبران اولیه بابیه را می شناخت و به عنوان فردی با شخصیت و صداقت مورد

 

احترام بابیان بودو سرانجام با کشته شدن در راه عقیده اش در سال 1852 از خود

 

گذشتگی خود را نسبت به امر باب نشان داد ." (1)

 

د رسال 1910 ، ادوارد بروان با دیباچه هایی ارزشمند به فارسی و انگلیسی متن

 

 کامل تاریخ میرزا جانی یعنی کتاب نقطة الکاف را منتشر کرد . هرکس که

 

علاقمندبه تحقیق در زمینه جنبش بابی و بهائی باشد نمی تواند از این کتاب

 

غفلت کند . چون این اثر ، تاریخ مستند و مبسوطی است از باب و هواداران اولیه

 

 او که توسط یک مورخ توانای بابی بلافاصله بعد از مرگ باب به رشته تحریر در

 

 آمده است . نسخه ای از کتاب تاریخ جدید که توسط بروان ترجمه و منتشر شده

 

 بود هرگزبوسیله بهائیان انتشار نیافت .

 

چیزی نگذشت که این کتاب ناپدید شد و در حال حاضر بندرت میتوان نسخه های

 

فارسی این کتاب را پیدا کرد  . برای  پر کردن خلا این سند مهم تاریخی ، رهبران

 

 بهایی کتابی را تحت عنوان : "The Travellers Narrative" (مقاله شخصی

 

 سیاح )را در سال 1886 تالیف کردند . نام مولف این کتاب بر روی آن درج نشده

 

 بود ولی بعدا مشخص شد که نویسنده آن کسی جز عباس افندی پسر بزرگ

 

بهاء الله نیست . در سال 1890 ، بعد از ملاقات بروان با صبح ازل در قبرس ، یک

 

نسخه ازکتاب فوق در عکا توسط مولف به  براون داده شد . د رمورد این کتاب براون

 

 چنین اظهار نظر می کند :

 

"در این کتاب بهاء الله و آیین جدید او بیشتر مطرح می شود و کمتر به باب توجه

 

می شود درحالیکه در کتاب تاریخ جدید ، باب و یاران او که اغلب – به اصطلاح –

 

شهدای اولیه نهضت –باب- بودند مطرح می باشند . در کتاب مقاله شخصی

 

 سیاح ، بهاء الله قهرمان است و باب از جایگاه بلند خود به رتبه یک منادی و

 

پیشرو آیین جدید بهائیت نزول می کند ."(2)

 

متن فارسی این کتاب همراه با ترجمه انگلیسی آن در 350 صفحه با مقدمه و

 

 یادداشتها بوسیله براون در سال 1891 منتشر شد ..

 

متاسفانه درکتاب مقاله شخصی سیاح مدارک تاریخی و اصول اعتقادی مورد نظر

 

باب و همچنین مدارک مستند میرزا جانی و کنت دو گوبینو کاملا به نفع آیین

 

 بهائیت تحریف شده است و این تحریفات به عنوان تاریخ مستند بهائیت تحریف

 

 شده است و این تحریفات به عنوان تاریخ مستند بهائیت مورد استفاده

 

نویسندگان بعدی هم قرار گرفته است . به همین دلیل درسال 1910 براون چنین

 

می نویسد: (3)

 

" هر قدر بهائیت در خارج از ایران خصوصا در اروپا وآمریکا گسترش پیدا

 

میکند تاریخ واقعی بابیت بیشتر تحریف می شود." (4)

 

 

-----------------------------------------------------------------------------------------

(1). Materials for the study of the babi religion , by E.G.Brown, Cambridge 1918 Int .p. XXIII

(2)New History , Int .p.XIV ,Azals Notes,p.258

(3) .Nuqtatul-Kaf,ENGLISH Int .p

(4) . آخرین اثری که بوسیله پرفسور براون درباره جنبش بابیت نوشته شده کتاب زیر می باشد : Materials for study of the babi religion , Cambridge 1918

این کتاب هم حاوی مدارک ارزشمند تاریخی می باشد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 0:26  توسط سعید  |