تبليغاتX
بیائیدکمی فکر کنیم
پیرامون مسائل روز

From: ssamuel hart@aol.com

To :former_bahais@hotmail.com

Subject:another former bahai.

Date:wed,1mar 2000 15:16:04 est

 

My story is too long for me to go into in any great detail now. Basically , I was a bahai for over 20 years , having joined the faith in Washington , D.C. in 1974 , during the height of the influx of hippy/baby-boomer/counterculture converts to the faith.

Like many of the other contributors to this site , I became completely disgusted with the administrative mire that passes for bahai work in most communities . the witch-hunt mentality of authorites and the lack of ahealty climate thay allows one to talk openly about concerns and genuine worries are 2 things that influenced my decision to leave .I had been having many and various doubts concerns .

My voicing these doubts and concerns would almost always be greeted with silence or the standard bahai response that I had to pray and become more spiritual .actual discussion , respectful and intelligent , was very , very rare .

Anyway ,Ill write more later one .peace .

I to have been shunned by the bahais since I left the fait ( not as a cb but of my own accord). It hurts and is totally at variance with the spirit and letter of the faith.

 

نامه آقای ساموئل هارت به سایت اینترنتی  افراد برگشته از بهائیت ( Fomer Bahais )

 

موضوع : یک سرخورده دیگر از بهائیت

 

تاریخ نامه : اول مارس 2000 میلادی

 

داستان زندگی من بسیار طولانی و دور و دراز است  لذا در مقطع کنونی قصد

 

پرداختن به جزئیات آنرا ندارم . من یک بهائی بودم که حدود بیست سال از عمر

 

خود را در این آئین سپری کرده است .

 

در سال 1947 در واشنگتن آمریکا و در بحبوحه هیپی گری و رواج اندیشه های

 

 بیبی بلومر به این باصطلاح مذهب گرویدم و درست شبیه تمام افرادی که به

 

 سایت اینترنتی فورمر بهائی مراجعه میکنند من نیز از لجنزار تشکیلات اداره

 

 کننده جامعه بهائیت متنفر شده ام .

 

افسون گری فکری اولیای امور بهائی و فقدان جو سالم در این جامعه که اجازه

 

سخن گفتن و اندیشیدن آزادانه را از همگان سلب نموده است دو موضوع مهم

 

 در تصمیم گیری من برای ترک این آئین بوده است . من در این آئین شکها و

 

 نگرانی های زیادی داشتم وصدای اعتراض من به این نگرانی ها و شک و

 

 تردید ها پیوسته با پاسخ اولیای اموربه سکوت و خویشتن داری و خواندن فقط

 

 دعا ومحکم کردن اعتقادات روحانی ام  روبرو می شد و از بحث و گفتگوی منطقی

 

 توام با احترام وخردمندی نیز خبری نبود . ( البته من در آینده در این خصوص

 

بیشتر خواهم نوشت ) .

 

بعد از آنکه پاسخی برای سئوالاتم دریافت نکردم از این آئین خارج شدم و بلافاصله

 

 بعد از آن توسط اولیای امور در جامعه بهائیت  " طرد " شدم .

 

این مساله بسیار آزار دهنده است که در این آئین بطور اساسی بین روح معنوی

 

 و دست نوشته های بهائی و عملکرد مسئولین جامعه تفاوت و تضاد زیادی وجود

 

دارد .

 

ssamuelhart@aol.com

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 19:7  توسط سعید  |